المحقق الأردبيلي
696
حديقة الشيعة ( فارسى )
امان داده بودم چرا چنين كردى هرگز با تو حرف نزنم بعد از اين ! و ايضا نقل نموده « 1 » كه بار ديگر سفره انداخته بودند و به غذا خوردن مشغول بودند آهوئى نزديك به آن حضرت آمده لب بجنبانيد . امام عليه السّلام آهو را گفت : من على بن الحسين بن على بن ابى طالبم و مادر من فاطمه دختر رسول خداست ، بيا و هرچه خواهى بخور و خاطر جمع دار كه تو در امان منى . پس آهو آمده با ياران در خوردن موافقت نمود در آن اثناء يكى از حضّار مجلس دستى بر پشتش رسانيد آهو رم كرد . امام اين مرد را نيز به همان طريق مخاطب ساخت و ملامت نمود . و ايضا روزى با اصحاب خود در موضعى نشسته بود كه آهوئى از صحرا آمد در برابر آن حضرت بايستاد و دست بر زمين مىزد و شكوه مىنمود يكى از اصحاب پرسيد كه اين آهو چه مىخواهد ؟ فرمود كه مىگويد فلان سيد هاشمى ديروز بچه مرا گرفته برده است و از آن وقت تا حال شير نخورده است رخصت بده كه من بچهء خود را شير داده باز به او تسليم نمايم . يكى از اصحاب را شكّى در خاطر پيدا شد كه آيا اين حرف وقوعى داشته باشد يا نه ؟ پس امام عليه السّلام كس به طلب آن سيّد فرستاد . چون آمد فرمود كه اين آهو از تو شكوه دارد كه بچهاش را گرفتهاى التماس دارد كه آن را حاضر كنى تا شيرش بدهد و باز به تو تسليم نمايد . آن سيّد كس فرستاد آهو بچه را آوردند . چون آهو ، بچه خود را ديد بنياد دست بر زمين زدن و دم حركت دادن كرد و بچه را شير داد . امام عليه السّلام به آن سيّد ، گفت : به حقّ خويشى من بر تو كه اين بچه آهو را به من ببخش . آن هاشمى آهو را به آن حضرت بخشيد و امام عليه السّلام به زبان آهوى به آهو حرفى زد و آن آهو نيز صدائى چند كرده راهى شد و بچهاش را همراه برد پرسيدند كه چه صدا بود كه كرد ؟ فرمود كه دعاى خير مىكرد شما را و شكرها مىكرد . « 2 »
--> ( 1 ) . كشف الغمه ج 2 ، ص 321 . ( 2 ) . كشف الغمه ج 2 ، ص 321 .